فاضل نظری
گوشه چشم بگردان و مقدر گردان ما که هستیم در این دایره سرگردان
دور گردید و به ما نوبت مستی نرسید چه بگوییم به این ساقی ساغر گردان؟
این دعایی است که رندی به من آموخته است بار ما را نه بیفزا نه سبکتر گردان
غنچه ای را که به پژمرده شدن محکوم است تا شکوفا نشده بشکن و پرپر گردان
من کجا بیشتر از حق خودم خواسته ام؟ مرگ حق است به من حق مرا برگردان.
انگار خدا خوابیده....!
خسته شدم از بس فریاد زدم و نشنید.می خوام حقمو بگیرم......
حتی شده زورکی!!!!!
وحشی...
+ نوشته شده در ۱۳۸۵/۱۱/۰۷ ساعت ۱:۲۲ ق.ظ توسط میثم
|