بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده پاک
من که نزده می رقصم و نخورده مستم هوای بهاری و این بارونای یکریز مدام هم که دیگه همه چیز رو تکمیل میکنه برای اینکه این دل پژمرده حال و هواش ابری بشه بباره و بباره و بباره.....مخصوصا که یاد بانو و روزای خوب رفته هم زیر بارون برام جون میگیره و بی تاب دیدنش می شم...
با این بهانه های مکرر چه کار باید کرد؟
با فال و سرنوشت مقرر چه کار باید کرد؟
پریروز دکتر بهم گفت قلبت ۱۰سال بزرگتر از خودته!....گفتم عجیبه؟ گفت آره! گفتم گفتم خوبه که با هیچ عکس و آزمایشی نمیتونین تشخیص بدین که دلم مرده!...گفت میشه تشخیص داد...از این چشمای سرد و بی روح....دستپاچه شدم و دیگه نگاهش نکردم!
من آخرین رهگذرم تو این خیابون بلند
دیر اومدم که زود برم....دل به صدای من نبند
من با کسی قهر نیستم اما جواب تلفن دوستامو نمیدم....راهمو کج می کنم تا باهاشون روبرو نشم...پیغامشون رو بی جواب می ذارم...نمی خوام کامشون تلخ بشه....خیلی عوض شدم اونقدر که شاید حالشون از من به هم بخوره....میخوام همون تصور قبلی رو از من داشته باشن...(( آدمی که خندیدن یادش رفته نه شنیدنیه و نه دیدنی.!))...منو ببخشید.
دلم از خیلی روزا با کسی نیست.....!
وحشی