زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم









زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر زلف را حلقه مکن تا نکنی دربندم یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی                  



ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم طره را تاب مده تا ندهی بر بادم غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم قد برافراز که از سرو کنی آزادم یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم شور شیرین منما تا نکنی فرهادم تا به خاک در آصف نرسد فریادم من از آن روز که دربند توام آزادم

چرا نمى فهمى ؟     که همه اینها از نظر یک مرد یعنى عشق؟

بیا عزیزم بیا
یک تکه هیزم دیگر در آتش بینداز

کمى گوشت و لوبیا بار کن
بعد برو سراغ اتومبیل و چرخ هایش را عوض کن
بعد جوراب هایم را بشور
بعد لباس هایم را رفو کن
بعد بیا کنارم بنشین !
و پیپ ام را پر کن
اما نه!
اول پیژامه ام را بیاور
بعد یک قورى چاى دیگر دم کن
همه اینکارها را که کردى
حالا به من بگو:
دردت چیه که مى خواى طلاق بگیرى؟
من با بچه خواهرت بازى نکردم؟
هر شب او را ماشین سوارى نبردم؟
به تو اجازه ندادم ماشینم را بشویى؟
به تو نگفتم که دارى چاق مى شوى؟
چرا نمى فهمى ؟
که همه اینها از نظر یک مرد یعنى عشق؟
حالا بیا و کنارم بنشین
اما نه!
لطفاً قبل از آن لباس هایم را اتو کن
پیژامه ام را بیاور
غذایم را بپز
بعد یک قورى دیگر چاى دم کن
و بعد به من بگو:
دردت چیه که مى خواى طلاق بگیرى؟
لعنت بر هرچه فمینیست!
__._,_.___