وصيتنامه‌ی فريدون فروغی

«بگوييد بر گورم بنويسند:

زندگی را دوست داشت،

ولی آن را نشناخت.

مهربان بود،

ولی مهر نورزيد.

طبيعت را دوست داشت،

ولی از آن لذت نبرد.

در آبگير قلبش جنب و جوشی بود،

ولی کسی بدان راه نيافت.

در زندگی احساس تنهايی می نمود،

ولی هرگز دل به کسی نداد.

و خلاصه بنويسيد:

زنده بودن را برای زندگی دوست داشت

نه زندگی را برای زنده بودن...»

سخنانی زیبا از انیشتین
هر احمقی می تواند چیزها را بزرگتر، پیچیده تر و خشن تر کند؛ برای حرکت در جهت عکس، به کمی نبوغ و مقدار زیادی جرات نیاز است
دست خود را یک دقیقه روی اجاق داغ بگذارید، به نظرتان یک ساعت خواهد آمد. یک ساعت در کنار دختری زیبا بنشینید، به نظرتان یک دقیقه خواهد آمد؛ این یعنی "نسبیت".

فرق بین نبوغ و حماقت این است که نبوغ حدی دارد.

عاشق سفر هستم ولی از رسیدن متنفرم.
من هوش ِ خاصی ندارم، فقط شدیدا کنجکاوم.

سعی نکنید موفق شوید، بلکه سعی کنید با ارزش شوید.

دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطر کسانی که شرارتها را می بینند و کاری در مورد آن انجام نمی دهند.
یکی از قویترین عللی که منجر به ورود آدمی به عرصهء علم و هنر می شود فرار از زندگی روزمره است.
مثال زدن، فقط یک راه دیگر آموزش دادن نیست؛ تنها راه آن است.

حقیقت
آن چیزی است که از آزمون تجربه، سربلند بیرون آید.

زندگی مثل دوچرخه سواری است. برای حفظ تعادل باید حرکت کنید.

منو حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست

شاید این آخرین باره که ای احساس زیبا هست

منو حالا نوازش کن همین حالا که تب کردم

اگه لمسم کنی شاید به دنیای تو برگردم

هنوزم میشه عاشق موند

تو باشی کار سختی نیست

بدون مرز با من باش

اگرچه دیگه وقتی نیست

نبینم این دم ِ آخر تو چشمات غصه میشینه

همه اشکاتو میبوسم میدونم قسمتم اینه

تو از چشمای من خوندی

که از این زندگی خستم

کنارت، اونقدر آرومم،که از مرگ هم نمیترسم

تنم سرده ولی انگار ،تو دستای تو آتیشه

خودت پلکامو میبندی

و این قصه تموم میشه

هنوزم میشه عاشق موند

تو باشی کار سختی نیست

بدون مرز با من باش

اگرچه دیگه وقتی نیست

نبینم این دم ِ آخر تو چشمات غصه میشینه

همه اشکاتو میبوسم میدونم قسمتم اینه.......!!!!!!!!

دارم رویا هامو می بینمش از دور

تو هم بیا فازای منفی رو بریز دور

میثم